عماد الدين حسن بن علي الطبري

108

مناقب الطاهرين ( فارسي )

بعثك نبيّا ما اجد له مسلكا . پس گفت : به من ده . به وى دادم . حمد خداى بگفت و نام خداى برد و فضله بياشاميد . « 1 » هم ابو هريره گويد كه : رسول ( صلعم ) را انصارى به خانه برد و رسول ( ص ) در گوسفند ، كتف دوست داشتى . چون گوسفندى ذبح كردند و بريان كردند ، رسول ( صلعم ) گفت : هات الكتف . به وى آوردند . سه كرّت كتف بخواست ، مرد بياورد . چهارم كرّت بخواست . مرد گفت : من يك گوسفند ذبح كردم و سه كتف به خدمت آوردم . رسول ( صلعم ) گفت : اما انّك لو سكتّ لجئت بما دعوت به . « 2 » صادق عليه السلام گويد كه : در يوم الخندق كه سلمان فارسى گفته بود اينجا حفرى بكنيم به رسم عجم تا ايشان ناگاه در ما نتازند و از بالا جانب كوه است ، رسول ( ص ) خندق مىكند . جابر بن عبد اللّه انصارى را به رسول ( ص ) فرستادند صحابه كه ما را قوّت نيست كه معول « 3 » در زمين زنيم از گرسنگى . رسول ( صلعم ) دست به جابر داد و گفت : مرا برگير . و رسول ( ص ) قوّت آن نداشت كه به خويشتن برخيزد . و هر كه از آنجا به شهر برفتى به اجازت رسول ( ص ) رفتى . رسول ( ص ) اجازت دادى و جابر اصغر الصحابة بودى . از رسول ( ص ) اجازت خواست و به خانه رفت و يك صاع آرد بكرد و گوسفندى بكشت و بپخت و پيش رسول ( صلعم ) آمد و گفت : توقّع دارم كه با يك مرد يا دو مرد بيايى ؛ كه طعامى ساخته‌ام . رسول ( صلعم ) گفت :

--> ( 1 ) - الثاقب فى المناقب / 48 - 50 . ( 2 ) - الثاقب فى المناقب / 50 ، الخصائص الكبرى 2 / 92 . ( 3 ) - معول : كلنگ دو سر .